مجله درهم ورهم
مطالب مفید و زیبا ...
                                                        
درباره وبلاگ

این یه وبلاگ عمومیه و ماهم از این موضوع استفاده کردیم و مطالبی با موضوعات مختلف گذاشتیم تا چیزی کم و کسر نیاد و یه وبلاگ کسل کننده نباشه. اگه شما هم در مورد چیزی مطلبی خواستین تو قسمت نظرات بگین و ما سعی میکنیم حتما و در کمترین زمان یه تاپیک با موضوعی که شما خواستین بذاریم.
لحظات خوشی داشته باشین در پناه خداوند.
مدیر وبلاگ : Mr. Kouri
تبلیغات
نظرسنجی
کارکرد وبلاگ چطوره ؟؟؟







پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 4 آبان 1391 :: نویسنده : Mr. Kouri




نوشته های زنده یاد حسین پناهی

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
 اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
 در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام نوشته
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می تواستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
 بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
 می دانی ؟
 انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می اید
گوش کن
 می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
 گوش کن
 یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
 به جای علوفه دادن به مادیان ها آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
 می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
 تاریخ یا جغرافی ؟
 می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
 برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
 به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگیر نوشت
حق با تو بود
 می بایست می خوابیدم
 اما مادربزرگ ها گفته اند
 چشم ها نگهبان دل هایند
 می دانی ؟
 از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
 کودک
 خرگوش
 پروانه
 و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
 بی نهایت
 بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
 پروانه ها
 آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
 در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می اید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
 دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
 که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
 او را
 کسی را دوست می دارم




نوع مطلب : نوشته های حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین، پناهی، نوشته، نوشته های حسین پناهی، دست نوشته،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:10
Hi to all, the contents present at this website are truly awesome for
people experience, well, keep up the nice work
fellows.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر